موکب، خانهای بیدر و آییننامهای که در دلها نوشته شده باد گرم و شرجی در هم تنیده صبحگاهی، پرچمهای مشکی و سبز را مثل سلامی از دوردست تکان میدهد. صدای طبل، لابهلای شور زائران میپیچد. بوی نان تازه که روی ساج آرام میپزد، با بخار سماورهای جوشان قاطی میشود؛ این بوی آشنا، اولین خوشامدگویی رسمی […]
موکب، خانهای بیدر و آییننامهای که در دلها نوشته شده
باد گرم و شرجی در هم تنیده صبحگاهی، پرچمهای مشکی و سبز را مثل سلامی از دوردست تکان میدهد. صدای طبل، لابهلای شور زائران میپیچد. بوی نان تازه که روی ساج آرام میپزد، با بخار سماورهای جوشان قاطی میشود؛ این بوی آشنا، اولین خوشامدگویی رسمی جاده است.
در موکب، مردی با دشداشه سفید، کتری را از ارتفاع بلند میگیرد و چای را با حبابهایی از کف در استکانها میریزد. این فقط یک چای نیست. این نخستین قانون نانوشتهی موکبداری است: پذیرایی با دل، پیش از آنکه میهمان چیزی بخواهد.
در فضایی که گرمای آفتاب و خنکای نسیم در هم میآمیزند، موکبها قامت برافراشتهاند. نه دیواری دارند که مانع ورود باشد و نه دری که راه را ببندد. این گشودگی، نمادی از وسعت قلوب میزبانان است. از کیلومترها دورتر، زائران در سیل جمعیت، با کولهباری از عشق و ارادت، گام در این مسیر نهادهاند. پرچمهای سیاه و سبز، که مزین به نام مبارک اهل بیت (ع) و شعارهای حسینی هستند، با هر نسیمی به اهتزاز درمیآیند و ندایی از دوردست سر میدهند؛ گویی فریاد «لبیک» را پاسخ میگویند.
صدای ضرباهنگ طبلها، که ریتم یکنواخت و پرشور جمعیت را همراهی میکند، با هیاهوی دلنشین زائران در هم میآمیزد. این صدا، موسیقی متن این سفر معنوی است؛ نوایی که روح را به پرواز درمیآورد. و در میان این همه، عطر دلانگیز نان تازهای که بر روی ساج، طلایی و خوشبو، آرام میپزد، با بخار داغ و معطر سماورهایی که بیوقفه در جوشند، در هم میآمیزد. این عطر، نه فقط بوی غذا، که بوی مهماننوازی است؛ اولین خوشامدگویی رسمی جاده، که مشام جان را تازه میکند و خستگی راه را از تن به در میکند.
در یکی از همین موکبها، صحنهای دلنشین رخ مینماید. مردی با جامهی سپید دشداشه، با مهارتی مثالزدنی، کتری بزرگ چای را از فاصلهای قابل توجه بالا میبرد و نوشیدنی گرم را با دقت و ظرافت در استکانهای بلورین میریزد. فنجانها پر از چای داغ با کفهایی که بر روی سطح آن رقصانند، نشان از تازگی و عطر دلانگیز آن دارد. این صرفاً یک فنجان چای نیست؛ این تجلی اولین قانون نانوشتهی موکبداری است: پذیرایی با دل، پیش از آنکه میهمان چیزی بخواهد. قبل از آنکه زائر نیازش را بیان کند، میزبان با تمام وجود به استقبالش آمده است؛ با لبخندی بر لب و آمادگی برای خدمت، پیشدستی در ابراز محبت و نشان دادن ارزش حضور او.
کنار این مرد، جوانکی با چابکی و دقت، دیگ بزرگ برنج را با کفگیر چوبی کهنه، آرام هم میزند. دانههای برنج، که به آرامی در حال پختن هستند، نویدبخش غذایی گرم و مغذی برای سفرههای گرسنه است. در سوی دیگر، پیرزنی با چفیهای که متانت و وقار بر دوشش بخشیده، کاسههای مسی را با نظمی دقیق و مرتب، کنار هم میچیند. در چهرهی تکتک این افراد، نورانیتی خاص دیده میشود؛ لبخندهایی که از دل برمیآید و گویای درک عمیق آنها از قانون دوم است: خدمت باید با خوشرویی همراه باشد، حتی در اوج خستگی. خستگی جسمی در برابر خشنودی روحی که از خدمت به زائران حاصل میشود، رنگ میبازد. آنان میدانند که هر لبخند، هر کلمه مهربانانه، هر نگاه پر از احترام، گرهای از گرههای سفر زائر باز میکند و او را در پیمودن این راه نورانی مصممتر میسازد.
جلوی موکب، صحنهای دیگر از عشق و ایثار را به تصویر میکشد. پسربچهای خردسال، با تسبیح کوچکی که از دانههای چوبی قدیمی ساخته شده، به زائرانی که از کنارش میگذرند، با صمیمیت و اشتیاق خوشآمد میگوید. او با دستان کوچکش، بستههای شکلات یا شیرینیهای کوچک را به دست زائران میدهد؛ هدیهای ناچیز اما سرشار از معنا. این کودک نیز، قاعده سوم را زندگی کرده است: کوچک و بزرگ ندارد، هر کس در موکب نقش میزبان را دارد. در فرهنگ موکبداری، سن و سال، جنسیت، یا جایگاه اجتماعی، هیچ کدام مانعی برای خدمت نیست. هر انسانی، هرچند کوچک، میتواند سفیر عشق و کرامت باشد و سهمی در این مهمانی بزرگ داشته باشد. این پیام، تلویحاً به همه میرساند که مسئولیت میزبانی، مسئولیتی همگانی است.
ظهر که از راه میرسد، بوی دلانگیز قرمهسبزی، که با طعم لذیذ سبزیجات تازه و گوشت اعلا پخته شده، در تمام مسیر و کوچهپسکوچههای اطراف موکب میپیچد. صدای همهمه و خنده زنان، که با روسریهای گلدار رنگارنگ، سفرههای بزرگ و بلند را با سرعتی شگفتانگیز بر روی زمین پهن میکنند، نویدبخش وعدهی ناهاری گرم و دلچسب است. این آمادگی سریع و بیدرنگ، نشان از اجرای قانون چهارم دارد: انتظار برای مهمان، خلاف ادب راه حسین است. در این مسیر، هیچ زائر گرسنهای نباید لحظهای را به انتظار بگذراند. پذیرایی به موقع و فوری، نشانهای از احترام به زائر و قدردانی از سفر پرمشقت اوست.
عصر که از راه میرسد، هیاهوی جمعیت کمی آرامتر میشود. اما این سکوت ظاهری، به معنای توقف کار نیست. در پشت صحنه، تدارکات برای استراحت و تغذیهی شب و روز بعد، با جدیت تمام ادامه دارد. سیبزمینیها با دقت پوست گرفته میشوند، سبزیجات شسته و خرد میگردند، نانها برای صبح روز بعد آماده میشوند، و محوطههای خواب برای آسایش زائران با فرشها و پتوها چیده میشود. همه این زحمات، برای رعایت قانون پنجم است: آمادگی پیش از نیاز، شرط میزبانی کامل است. میزبانان موکب، با پیشبینی نیازهای زائران، حتی پیش از آنکه خودشان به آن فکر کنند، همه چیز را آماده میکنند. این دوراندیشی و تلاش بیوقفه، نشان از عمق عشق و تعهدی است که در دلشان نسبت به اباعبدالله (ع) و زائرانش دارند.
شب که فرا میرسد، فضا با نور لامپهای زرد و چراغهای نفتی روشن میشود. سایههای بلند و نرم بر چهرهی خادمان و زائران میافتد و فضایی معنوی و دلنشین ایجاد میکند. برخی از زائران، خسته از راه، در گوشهای به خواب رفتهاند. گروهی دیگر، در صف چای داغ و دلنشین ایستادهاند تا خستگی خود را رفع کنند. و در این میان، گروهی دیگر از خادمان، هنوز در آشپزخانههای کوچک و پرجنبوجوش، مشغول آمادهسازی غذا و خدمترسانی هستند. این صحنه، تجلی قانون ششم است: وقتی زائر میخوابد، خدمت تمام نمیشود؛ خدمت ادامه دارد تا سفر ادامه دارد. وظیفهی میزبان، تنها در زمان بیداری مهمان خلاصه نمیشود. حتی در هنگام استراحت زائر، خدمترسانی به صورت پنهانی و بیادعا ادامه دارد تا آرامش و آسایش او در تمام طول سفر تضمین شود.
در سراسر این مسیر طولانی، این کدهای رفتاری، این اصول نانوشته، بدون اینکه بر روی کاغذهای رسمی ثبت شده باشند، در رفتار، در نگاه، در کارهای کوچک و بزرگ، به طور مداوم تکرار و بازتولید میشوند. هر موکب، صرف نظر از اندازه و امکاناتش، تجسم زندهای از یک آییننامه بیعنوان است؛ آییننامهای که اگر روزی بخواهیم جهانی عادلانه، مهربان و آماده برای ظهور موعود داشته باشیم، همین بندها را باید در تار و پود جامعه جاری کنیم. مفادی چون: پیشبینی نیازهای دیگران، پیشدستی در ابراز محبت و خدمت، خوشرویی بیبهانه و از سر عشق، احترام عمیق به وقت و ارزش مهمان، آمادگی پایدار در سکوت و بیادعایی، و استمرار خدمت بیدریغ تا پایان راه.
در اینجا، در قلب این موکبها، هر بنا تنها یک سرپناه نیست. بلکه یک مدرسه است؛ مدرسهای که در آن، درس عشق، ایثار، همدردی و انسانیت، به زبانی فراتر از کلمات آموخته میشود. مدرسهای که فارغالتحصیلانش، نه با مدرک، که با قلبی سرشار از فضیلت و روحی آماده برای خدمت، وارد جامعه میشوند؛ خادمان آیندهای که آموزههای این مدرسه را در سراسر زندگی خود به کار خواهند بست. این موکبها، آیینههایی هستند که زیباییهای روح انسان را در بهترین شکل خود به نمایش میگذارند.
بیانیه مالکیت و انحصار:
اثرِ «مجموعه رسانهای الفت ملت»
این اثر، ۱۰۰٪ تولیدی، تحلیلشده و اختصاصی «مجموعه رسانهای الفت ملت» است. کلیه حقوق مادی و معنوی آن، از جمله حق تکثیر، بازنشر و بهرهبرداری رسانهای، مربوط به این مجموعه میباشد.
«هرگونه استفاده، نقل یا بازنشر جز با اجازه مکتوب مجموعه رسانهای الفت ملت مجاز نیست.»
الهام نیسی
سردبیر سرویس اجتماعی تحریریه مجموعه رسانه ای الفت ملت
- نویسنده : الهام نیسی



























