راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود
راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود

راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود و ساعت‌ها و کیلومترها هیچ معنایی ندارد. هوا که آتش می‌زند، مردم اما آغوش‌شان باز است. صدایی از عمق جاده می‌آیدخنده یک پسر نوجوان که سطل آب […]

راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود

راه چذابه جایی است که خاک داغ خوزستان با زخم پای زائران یکی می‌شود و ساعت‌ها و کیلومترها هیچ معنایی ندارد. هوا که آتش می‌زند، مردم اما آغوش‌شان باز است. صدایی از عمق جاده می‌آیدخنده یک پسر نوجوان که سطل آب را بالای سر می‌گیرد و به پیرمرد خسته‌ای می‌رساند. پیرمرد نای راه رفتن ندارد اما لبخندی دارد که از همه دشت وسیع‌تر است. تو اینجا یاد می‌گیری راه رفتن روی خاک داغ فقط با پا نیست، با قلب است.

فانوس‌های مهربانی در مسیر

چادرهای سپید مواکب مثل فانوس‌های مهربانی در راه صف کشیده‌اند. هر کدام داستانی از سخاوت را روایت می‌کنند. از دور که به آن‌ها نگریسته می‌شود، در پهنای دشت، گویی ستاره‌هایی بر زمین نشسته‌اند که راهنمای گمگشتگانند. سایه‌هایشان بر زمین کشیده شده و هر سایه، پناهگاه گرمی است برای دل‌های خسته.

خدیجه خانم و نان متبرک

خدیجه خانم گوشه‌ای نشسته و هر لقمه نان را برای زائران دعاکننده می‌پیچد. دست‌های پینه بسته‌اش تکه‌ای از خاک همین جاده‌اند، خاکی که سال‌هاست با عشق حسین عجین شده. وقتی از دلش می‌پرسی چرا کار را رها نمی‌کند، آرام زمزمه می‌کند: «سال‌ها پیش زنی برایم نان آورد، من حالا برای همه.» این سخن، نه یک جواب، که چکیده‌ی سال‌ها ایثار و عشق است. نان‌هایی که او می‌پیچد، نه صرفاً خوراک، بلکه دعایی است در دل نان، که طعم شیرین معرفت را به جان زائران می‌بخشد.

افضلی و برادری در مسیر

گوشه دیگر، افضلی با شور جوانی بین زائران دویده، لیوان آب و ظرف خرمای تازه می‌رساند، می‌خندد و می‌گوید: «این مسیر، ما را برادر می‌کند؛ ملیت، لهجه، سن، هیچ‌کدام مهم نیست.» در نگاه او، ردپای حسین، خطوط مرزبندی را محو کرده و انسان‌ها را در دریای واحدی از عشق غرق نموده است. شور و شوق جوانی‌اش، انرژی مضاعفی به زائران می‌بخشد و یادآور می‌شود که خدمت به خلق، اوج بندگی است.

همدلی در طعم خرما و دعای پیر

کنار دیگ غذای بزرگ، مریم، زن افغانستانی، با دخترکش هنوز مشغول شستن لیوان‌هاست. خستگی را نمی‌فهمد چون ریشه‌هایش خودش را در عشق حسین پیدا کرده. در چشمانش، گویی آینه‌ای از صبر و استقامت دیده می‌شود. هر لیوانی که می‌شوید، گویی غبار از دل برمی‌دارد.

مقابل او پیرمرد عرب اهوازی نشسته، دسته تسبیح میان انگشتانش می‌چرخد و زیر لب دعا می‌خواند؛ انگار همه غم‌های دنیای مدرن را روی خاک چذابه خاک کرده. تسبیح در دستانش، نوای آرامش را در سکوت غروب طنین‌انداز می‌کند. لبخند محو او، نشان از رضایت ازلی دارد و حضورش، گواه ریشه‌های عمیق معنویت در این سرزمین است.

نور امید در گرد و خاک

در مسیر که پیش می‌روی، نور، عاشقانه خودش را از میان گرد و خاک بالا می‌کشد. این نور، نه صرفاً روشنایی فیزیکی، بلکه بازتابی از نور امید است که در دل‌ها روشن شده.

دعای کودک و شیرینی معرفت

کودکی از موکب با شیرینی محلی جلو می‌آید، فقط می‌گوید: «یک دعات برایم بخوان.» تو متوجه می‌شوی مرکز ثقل این غربت و گرما نه خستگی است، نه تکرار، بلکه امیدی جمعی است که در سفره‌های ساده و لبخندهای بی‌نام رونق دارد. این کودک، فرشته‌ای است که با شیرینی معرفت، کام زائران را شیرین می‌کند و با دعای ساده‌اش، جهانی از معنا را در دل‌ها می‌کارد.

شب، قصه‌ی بخشش و دلگرمی

شب که می‌رسد، فانوس‌های کوچک مواکب سایه‌های پرخاطره‌شان را روی خاک می‌اندازند، و مردمان خسته اما خوشبخت، هرکدام برای یکدیگر قصه‌ی بخشیدن را ادامه می‌دهند. صدای زمزمه‌ها، گویی با هم یکی می‌شود و سمفونی عشق را می‌سازد.

چذابه؛ تلاقی عشق و مهر

اینجا چذابه است؛ جایی که خاک داغش، جز عشق حسینی نمی‌خورد و چیزی جز مهر آدمیان را در خود نگه نمی‌دارد. قوی‌ترین موج روایت، در سکوت جمع رفت و آمدهاست؛ گفتگوهایی که ناخوانده، اما سرشار از دلگرمی‌اند. هر شب، هر روز، همین دوباره ادامه پیدا می‌کند. در این سکوت، صداقت نهفته است و در این گفتگوهای کوتاه، گویی جان‌ها به هم پیوند می‌خورند.

مدرسه یادگیری جمعی برای آینده ایران

این مسیر نه برای تاریخ که برای آینده ایران، بزرگ‌ترین مدرسه یادگیری جمعی است. کسی نمی‌داند فردا تک تک این زائران چه سرنوشتی دارند، اما یقین داریم تصویرشان از سخاوت، صداقت و پایداری تا سال‌ها در جان رسانه، فرهنگ و جامعه ایران خواهد ماند. اینان، سفیران ارزشی هستند که در قلبشان، ذخیره‌ای از خوبی‌ها را حمل می‌کنند.

اگر قرار باشد امید و عزت اجتماعی را روایت کنیم، همین تصویرهای زنده باید بر صفحه تاریخ بماند. این صحنه‌ها، گواه آنند که اصالت، همچنان در رگ‌های جامعه جاری است و انسانیت، در اوج سختی‌ها، رنگ می‌بازد.

بیانیه مالکیت و انحصار: اثرِ «مجموعه رسانه‌ای الفت ملت»

این اثر، ۱۰۰٪ تولیدی و اختصاصی «مجموعه رسانه‌ای الفت ملت» است. کلیه حقوق مادی و معنوی آن، از جمله حق تکثیر، بازنشر و بهره‌برداری رسانه‌ای، متعلق به این مجموعه می‌باشد.

«هرگونه استفاده، نقل یا بازنشر جز با اجازه مکتوب مجموعه رسانه‌ای الفت ملت مجاز نیست.»

عیسی نیسی 

روزنامه نگار/تحلیلگر رسانه و مدیر مسئول مجموعه رسانه ای الفت ملت

مرداد ۱۴۰۴

  • نویسنده : عیسی نیسی