از آستان خورشید تا دریای عشق اربعین رضوی؛ پناهگاه جهانی در روزگاری که زمین زیر بار خبرهای تلخ و بحرانها خم شده، جادهای هست که خلاف جهت میرود. جادهای که نه پیام مرگ، که روایت زندگی میآورد. از صحن سبز امام رضا(ع) تا گنبد طلای امام حسین(ع)، سیل زائران، گامهایشان را با ضربان دلهایشان هماهنگ […]
از آستان خورشید تا دریای عشق
اربعین رضوی؛ پناهگاه جهانی
در روزگاری که زمین زیر بار خبرهای تلخ و بحرانها خم شده، جادهای هست که خلاف جهت میرود. جادهای که نه پیام مرگ، که روایت زندگی میآورد. از صحن سبز امام رضا(ع) تا گنبد طلای امام حسین(ع)، سیل زائران، گامهایشان را با ضربان دلهایشان هماهنگ کردهاند. این مسیر، فقط عبور از کیلومترها خاک نیست؛ پلیست میان دو پناهگاه که با زبان دل ساخته شدهاند.
مرزی که به آغوش ختم میشود
چذابه و شلمچه، روی نقشه فقط نقطهاند، اما برای دلهای مشتاق، «دروازه آغوش»اند. هوای داغ مرداد، موجی از گرمای سوزان را روی جمعیت میپراکند و آفتاب بیامان، سایهها را بلعیده است. خاک زیر پا، هنوز مزه اشک شهدا را دارد و همین زائر را پیش از هر کلامی آرام میکند.
زنی عرب، بدون معرفی، لقمهای در دستت میگذارد: «از امام رضا…» همانجا میفهمی که بخش بزرگی از سفر، پیش از رسیدن آغاز شده است.
مواکب رضوی؛ ایستگاههای نور در چذابه و شلمچه
در چذابه، درست کنار صف مهر گذرنامه، پرچم سبزی را میبینی که رویش «یا علی بن موسیالرضا» نوشتهاند. بخار سماور در گرمای سنگین هوا بالا میرود و بوی نان تازه، بوی مرز را عوض کرده. پیرزنی که از مشهد آمده، لیوان آب خنک را به دستت میدهد و آرام میگوید: «این، سلام امام رضاست تا به آقای حسین برسانی.»
چند ساعت بعد، شلمچه همان حس را دارد ولی با رنگ و بوی متفاوت. غبار داغ، پرچمهای سبز و زعفرانی را در هالهای محو پوشانده اما صدای خنده موکبداران رضوی حتی از میان شلوغی هم شنیده میشود. جوانی مشهدی با لهجه شیرین خراسانی، کفش کهنه را از پای زائری برمیدارد و جفت نو به او میدهد. کنارش، دکتر داوطلبی تاول زائر عراقی را میبندد و برایش از آستان خورشید میگوید.
سایه سبز که همراهی میکند
این سفر، در سایه اتفاق میافتد؛ سایهای که روی شانه دلهاست. همان پرچم سبزی که روز وداع در صحن، تکان خورد و تا لحظه رسیدن به بینالحرمین، از بالای جمعیت دور نشد.
در نگاهی که قوت قلب میدهد، در دست پیرمردی که گرد ره را از کفشت میتکاند، در شادی کودکانی که حتی علت لبخند خود را نمیدانند. امام رضا(ع) در این مسیر، فقط امام مشهد نیست؛ رفیق راه است.
پناهی که توقف ندارد
پناه، این بار در چهاردیواری حرم خلاصه نشده؛ با کاروان بیرون آمده، از مرز گذشته، در صف وضو کنار تو ایستاده، وسط گرمای سوزان مرداد، کاسه آب خنکی به دستت داده.
برای فهم این معنا، باید او را در مسیر دید: در لحظه اضطراب از گمکردن همراه، در ضعف عضلات پا، یا وقتی موکبداری غریب صندلی جلویت میگذارد و فقط میگوید: «بنشین…»
به وقت رسیدن
وقتی گنبد امام حسین(ع) از افق پیدا میشود، قلب بیاختیار به تپش میافتد. اشکها گاهی از دیدن همین منظره میآید، اما بیشتر وقتها از مرور مسیر: آب خنک اول، خرمای چذابه، خاک داغ شلمچه، سایه کوتاه موکب.
در ازدحام بینالحرمین، سرت را خم میکنی و زمزمه میکنی: «یا علی بن موسیالرضا…» و ناگهان میفهمی رسیدن، فقط مقصد نبود؛ مسیر خودش مقصد بوده است.
روایت در دل مسیر
در این جاده، هر سلام، یک خبر است. هر لیوان آب، یک تیتر؛ و هر آغوش، یک گزارش کامل. مهماننوازیها مرزهای قومی را پاک کرده و گفتوگوها زبانها را یکی. خبر به این شکل، در هیچ تحریریهای نوشته نمیشود؛ اینجا مردم آن را با عملشان میسازند.
امام رضا(ع)، پیامآور بیمرز
چه از نگاه زنی افغان که سفرش در مشهد آغاز شد و چه از زبان دانشجویی لبنانی که اولین بار طعم پیادهروی را چشیده، پیام یکیست: امام رضا(ع) همراهی میکند تا به امام حسین(ع) برسی و وقتی میرسی، میفهمی هر دو آستان، پناه یک دلاند.
جمعبندی روایت
اربعین رضوی، بیش از آنکه یک حرکت زیارتی باشد، پلی استراتژیک میان دو حرم و دو پیام: مهر و مقاومت. این مسیر، پناهی است که در آن دیپلماسی، بدون امضا و مهر، با لبخند و محبت جاری میشود. و وقتی به خانه برمیگردی، گرد و غبار جاده هنوز روی کفشهایت مانده، اما درونت همان سایه سبز را با خودت حمل میکند.
بیانیه مالکیت و انحصار: اثرِ «مجموعه رسانهای الفت ملت»
این اثر، ۱۰۰٪ تولیدی و اختصاصی «مجموعه رسانهای الفت ملت» است. کلیه حقوق مادی و معنوی آن، از جمله حق تکثیر، بازنشر و بهرهبرداری رسانهای، متعلق به این مجموعه میباشد.
«هرگونه استفاده، نقل یا بازنشر جز با اجازه مکتوب مجموعه رسانهای الفت ملت مجاز نیست.»
عیسی نیسی
روزنامه نگار/تحلیلگررسانه ای و مدیرمسئول مجموعه رسانه ای الفت ملت
- نویسنده : عیسی نیسی

























